... و آموختم
دلدرد را به هیوسین بسپارم و درددل را به جاری آب دوش !
+
پنجشنبه سوم مرداد 1387 پسرک .. !؟
خُسرو هم رفــــت
ملت مرده پرست :
اخ که چه کوفتی بود لامسب
روحش شاد ؟
}-X
+
شنبه بیست و نهم تیر 1387 پسرک .. !؟
- "فقط سیب سرخ ؟ یعنی میگی سیب سبز دست بچه همسایه خوشمزه تر نیست ؟ "
- " استغفرا... آخه مرده که اینقدر سوال نمی کنه
- "شب اولی میذارمت می رم ،تنها بمونی ! "
- "انا لل... و انا الیه راجعون
ـ "نوبت شمام می رسه آق شـــــــــــیخ
ـ "دیدار به قیامت ! "
+
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 پسرک .. !؟
روسری رقصنده با باد
میروی در یاد ..
ماییم که میدویم از پی باد
یا نمیدویم در پی بـاد
یا که میرویم از
"یــاد "
+
دوشنبه هفدهم تیر 1387 پسرک .. !؟
باید رفت ..
باید !
اما
منت....ر"ت" می ...
خدا حافظ ..
):
+
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 پسرک .. !؟
+
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 پسرک .. !؟
فاحشه های ذهنش را می توان به راحتی خرید
تا برایت روی نــــوار مغزیش تانگو برقصند...
+
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 پسرک .. !؟
حرفهایی هست برای "گفتن"...
و حرفهایی هست برای "نگفتن" ؛ حرفهایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمیاورند .
وسرمایه ماورائی هرکس
به اندازه حرفهایی است که برای "نگفتن دارد"
علی شریعتی
+
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 پسرک .. !؟
"سیب" دندان زده از دستت به خاک افتاد ..
روزهاست .
هوم !
.. روزهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک من سیب نداشت !
+
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 پسرک .. !؟
روزی که مُرد ـــ خواهد جان بچگی !
روزی که حسرت واجب است برتو پای نعشگی ..
روزی
که رفت
از یاد !
روزی
که
داد
بر
"باد"
تا باد ــ چنین باد ..(پوزخند)
دادو و بیداد..
+
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 پسرک .. !؟
من ــ نگاهم ــ غرقـــــــــــــــــ رویا
(تو ) نگاهت در کنار دیدگان
صد هزاران بی معما ...
+
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 پسرک .. !؟
دیروز پی اتفاقی ساده گم شدم
.
امروز، تنها ، پی همان اتفاق ساده تو را هم گم کردم . ثانیه ای بعد ...
ما گم شده بودیم . و جهان به اندازه ی نبودن ما بزرگ بود .
فردا ؟
+
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 پسرک .. !؟
از اون کلت بو گوه میاد ..
شاید از فکرت_
"پسرک"
+
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 پسرک .. !؟
بادبادکی کاغذی ساختمت به اوج آسمانها ـ
طناب پاره شد !
کاغذ رنگی هایی که به دنبالت آویز کرده بودم را برایم تکان دادی
شاید از اول هم قسمت
نوک همان کلاغ سیاه های دریده بودی
و من نمی دیدم ...
s-:
+
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 پسرک .. !؟
... تنها چیزی که پوسید دل من بود که الان ـ
مثل رخت خواب پیر مرد مفلوک بعد از مرگش بوی شاش میده ..
و بازمانده هاش دارن خودشونو از شرش
خلاص می کنن !!!
+
سه شنبه هفتم خرداد 1387 پسرک .. !؟
When you cried I'd wipe away all of your tears.
When you scream I'd fight away all of your fears.
I held your hand through all of these years,
but You still have all of me.
You used to captivate me, by your resonating light,
now I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts my once pleasant dreams
Your voice has chased away all the sanity in me
These wounds won't seem to healThis pain is just too real
There's just to much that time
Cannot erase
...
+
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 پسرک .. !؟
+
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 پسرک .. !؟